تبليغاتX
برای او که میداند دوستش دارم

برای او که میداند دوستش دارم

عشق

دلتنگی....

امشب دلم بد جوری برایت تنگ شده

و دو چشمانم که فقط وقتی تو را می بینند

نورانی و براق می شوند.

خواب نمی آید.

امشب دوست دارم که تو بیایی

و دستان مهربانت را روی دستم بگذاری

و بگویی که چقدر دوستم داری.

امشب دوست دارم با تمام وجود فریاد بزنم و بگویم که چقدر دوستت دارم.

زندگی کردن بی تو رنگی از خوشبختی ندارد

و فقط وقتی که تو هستی دلم کمی آرام می شود .

وقتی تو در کنارم هستی

انگار دیگر هیچ آرزویی جز تو ندارم.

قلب رئوف و مهربان من فقط وجود تو را می خواهد ،

چون فقط تو در آن جای داری.

ای زیباترین و بهترین عشق

و ای پاک ترین وجود هستی.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 10:38  توسط نازنین  | 

اما تو...

من را ستون این عشق میدانی

ومن می گویم تو زمین عشقی و قلبت سرزمین عشق....

ستونی که روی زمین نباشد، همانقدر معلق است که من بی تو.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 16:4  توسط نازنین  | 

تنهایی

بدترین شکل تنهایی آن است که در کنار او باشی  و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 11:16  توسط نازنین  | 

تولد تو

تولد تو آغاز تمام خوبی های عالمه ٬ روزی که تو اومدی خدا يکی از فرشته‌های پاکش رو در قالب يه بشر روی زمين فرستاد ٬يه فرشته‌ی مهربون سپيد. سپيدی که پاکی و زيبايی و معرفت و لطف و مهرش را جز سپيدی نشايد. 

علی، تو پاکی به پاکی همون لحظه‌ی تولدت ٬ همون موقعی که موذن می‌گفت اشهد ان عليا" ولی الله .همون موقعی که آب وضو جان مستان می عشق رو صيقل ميداد٬ تا در محضر آن ناظر متعال حاضر شوند و شهادت دهند : سبحان الله ٬ سبحان الله ٬ سبحان الله . تو پاکی به پاکی اشک سپيده دم عارفان و دعای سحرگاه دل سوختگان در غم دوری جانان .

تو اومدی ٬ همون سپيده دمی که شروع راه روشن روز و آغاز گر زندگی هرروز و پايان بخش تاريکی و ظلمت شب ديروزه٬ تو اومدی و با اومدنت همه رو جون دوباره بخشيدی مثل ستاره‌ای که در شب ظلمت می تابه و همه جا رو روشن می کنه ٬ اومدی و واسه‌ی من راهنما شدی که راهم رو گم نکنم٬ راهی که به خود خدا می‌رسه . تو اومدی و با خودت يه دنيا عشق آوردی ٬ عشقی که خود خدا بهت هديه کرد تا تو اين دنيا واسه ديگران راهگشا و راهنما باشی.

علی  عزيز تر از جانم آمدنت در بهار و روزگارت سبز و پر بار و وجودت همواره چشم به راه يار و آرزويت لحظه‌ی ديدار ٬ که جز اين نيز نرود انتظار از تو که می شماری لحظه‌ها را در غم فراق آن دلدار ٬‌که جهانی در انتظار اوست . سلامتی و تندرستی و خوشبختی روز افسون تو را از همان يار می‌خواهم. از او می‌خواهم که همواره حافظ و نگهدارت باشد و لحظه لحظه‌ی عمرت را زيبا گرداند . از او می‌خواهم تا خودش هديه‌ی تولدت را بدهد و همواره نظرش بر راه زندگی ما باشد.

&&&&&&&&&&&&&&&&

و اما من

اين اولين مرتبه است که من در روز تولدت در کنارت هستم ٬اولين باری که می خواهم در کنار تو خدا را شکر کنم که چنين موهبتی را به دنيا آورده ٬ از او سلامتی‌ات را می‌خواهم . از او ميخواهم که به ما کمک کند تا هرسال بتوانيم تولد تو را جشن بگيريم با قلبی عاشق تر و دلی نزديک تر . از خدا ميخواهم که کادويش را نه تنها به تو بلکه به ما دهد و آن کادو چيزی جز حمايتش از عشقمان نباشد٬ که تا کنون هيچگاه و در هيچ حالی ما را بی نصيب از اين کادو نگذاشته و ما را هر چه بيشتر مديون خود نموده .

اميدوارم که ۱۰۰۰ ساله بشی و بتونيم در کنار هم با لطف و کرم خدا قشنگ ترين زندگی جهان رو درست کنيم که تنها آرزوی من همينه که تو رو در کنار خودم ببينم و بدونم که خوشبختی. امروز روز تولد تو و روز بدنيا اومدن زيبا‌ترين و مانا‌ترين عشق واسه منه. اميد‌وارم که هر چی از خدا می‌خوای بهت بده

 علی  بدون که بدون تو زندگی واسه من غير ممکنه و به خود خدا قسم ميخورم تا روزی که زنده هستم تنهات نذارم 

 تولدت مبارک عزيزم اميدوارم هميشه در کمال سلامت و خوبی و خوشی باشی و بتونيم  یه روزی کنار هم  تولد تو که واسه  من  عزيزترينی رو جشن بگيريم

دوستت دارم 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 12:39  توسط نازنین  | 

شمع

3 شمع لازم دارم:

 

اولي براي ديدن تو

 

دومي براي بوسيدن تو

 

سومي براي بودن در كنار تو

 

حالا اين 3 شمع را خاموش ميكنم

 

براي در آغوش گرفتن تو.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 11:5  توسط نازنین  | 

بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 12:27  توسط نازنین  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 11:41  توسط نازنین  | 

روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت

به یاد آرزوهایی که می میرند

سکوتی می کنم سنگین تر از فریاد.« از نازنین».

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 20:20  توسط نازنین  | 

به او بگویید دوستش دارم

به او بگوييد دوستش دارم ، به او كه تنش بوي گلهاي سرخ را می دهد

 

به او كه با جادوي كلامش زيباترين لغات را شناختم ،

 

به او كه لحن صدايش دلپذير ترين آهنگ است.

 

به او كه نگاهش به گرمييه آفتاب و لبانش به سرخيه شقايق و دلش به

 

زلاليه باران است ،

 

به او كه براي من مينويسد

 

مينويسد از باران ، از شبنم ، از گرما ى عشق و ....

 

به او بگوييد دوستش دارم ، به او كه قلبش به وسعت دریاست

 

كه قايق كوچك دل من در آن غرق شده ،

 

به او كه مرا از اين زمين خاكي به سرزمين نور و شعرو ترانه برد.

 

و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز كرد

 

به او بگويد دوستش دارم به او كه صداي پايش را می شنوم.

به او كه لحن كلامش را می شناسم .

 

به او كه عمق نگاهش را ميفهمم ،

 

به او كه ....

 

به او بگوييد دوستش دارم ، به او كه هميشه بهار من است

 

و به او كه عشق جادوانه من است.....

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 20:15  توسط نازنین  | 

آرزو...

به امید نگاهت ایستادن

به روی شانه هایت سر نهادن

مرا خوشتر از این ها آرزویی ست:

دهان کوچکت را بوسه دادن.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 19:27  توسط نازنین  |